از آلبوم تمبر تا ماسک های زنانه

سلام من میخوام که من این جوری ام... چه جوری؟؟ لابد سوال پیش می یا دیگه

این جوری ام که دارم یه کار بی ربط مربوط به امور وبلاگب رو انجام میدم مثلا دارم ظرف میشورم یا رانندگی میکنم یا مثل الان گرگانم و رفتم سراغ البوم تمبر بچگی و غده نوستالژی یهو به فعالیت می افته و میگم اینو تو وبلاگ بنویسم حالا یا یادم میره یا میگم بنویسم که چی

بگن فقط منگولی مینویسه .. اصلا فایده ای داره که بنویسم

حالا از همه اینها بگذرین بد ترین موقع زمانی که دارم نوشته یکی دیگه رو میخونم و هوس میکنم راجع به اون موضوع بنویسم ..بعد میگم دختر دست وردار تا کی از روی این و اون فکرات رو برمیداری یه چیز جدید ....

نیست که نیست و میشه همین نامه های دلتنگی از سر دلتنگی(این اسمی که من روش گذاشتم)

گاهی هم حس کار فرهنگی به کله فر فری و صاف مبارکم میزنه و میگم راجع به مشکلات بنویسم مثلا همین واژه به سر و ته شوخی شهرستانی که طی این دوازده سالی که تهران بودم بارها شنیدم

ولی من اصولا ادم این حرف ها نبودم

امروزهم یهو یادم اومده که من از بچگی عاشق جمع کردن تمبر و مارک لباس و .... اینها بودم که هیچ دختر بچه ای فکر نمیکنم جمع کنه  ... و از طرفی نامه های کودکانه و کارت پستال که تخصص دخترهاست

و حالا هیچ کدوم از این کارها رو نمیکنم ...

میبینی گیر کردم تو جنبه های مردونه و زنونه شخصیتم

امروز رفتم دفتر دوست دوران ابتدایی

مجرد و متولد فروردین و الان کلی مدیر

داریم گپ میزنیم میرسیم به موفقیت کاری و زندگی خصوصی

یه چیزی که من چند سال پیش دست کشیدم و گذاشتم که رشد دخترونه بیشتری در من شکل بگیره

و حالا موندم که پیشرفت کردم یا نه

راستش دوستم هم مثل من علامت سوال داره

که این ذات .تربیت .. اسمش چی میشه عوضش کرد

باید بشینم دوباره جنس دوم بخونم

بباید چی کار کنم

باید دوباره مرد شم و برم توی این بازار کار خشن

میدونید مامان میگه ما زن ها مقاوم تریم

و من همیشه دنبال مردی میگردم که بشه بهش اعتماد کرد و بتونه مدیر خوبی باشه

ولی معمولا اقایونی جذبم شدن که نقطه برعکس این قضیه بودن

و همین دوباره من و میبره تو فکر و بررسی خودم بازهم در ماه های آخر سال و باز هم

به قول دوستم شاید ما ماسک زنانه داریم

 

yani inke dashtan internet fayde ziyadiii nadare vagti windows seven bedon farsii dariii

khastam begoyam


ta paretan ra nakeshidean

tak par nashavid

امروز جمعه بود

امروز در خانه لم دادیم

فیلم دیدم مامان دیدیم .بابا دیدیم و صد البته خان داداش و مامان بزرگ و زیارت اهل قبور

این نوشته تکراری ایست

هر بار که می ایم گرگان این را مینویسم

میدانید حس دارد که فقط معنی آرامش را می دهد

...........................................................................................................

میدانید ما به کلمات حساسیم و دقیقا هم حساسیم هر کس عیبی دارد .

..........................................................................................................

میدانید نوشتن در ما افت کرده است و دیگر نوشته های دردناک را آهنگ دستمال کاغذی که نمینویسیم هیچ ... این حس نوستالژی مان که خفه شده هیچ .. مطالب طنز هم نمینویسیم.

راستی میگویند شب های جمعه ثواب دارد -دعا کنید ما پس از دو هفته و خورده ای علافی کمی سرمان را بچسبانیم به این کتاب ها .... تاریخ امتحان نزدیک است.