قهرمانان بیچاره ترین موجودات هستن !
موفقیت فقط از دیگاه دیگران موفقیت و شخص موفق هم موجود بیچاره ای!
چه بخواد و چه نخواد باید قبول کنه
که این روزها روز اونه روز روناک و بس
روزهایی ایست توی زندگی که نشانه کوچک خوبی دارن و تو باید مال خودت بکنیشون
و این روزها برای من مصداق همون روزهاست توی زندگی تو
روناک گاهی وقت ها قبول کن دوره یه سری چیز ها سر اومده و آفتاب حتما لبخند میزنه
روزهایت آفتابی دوست زمستانی من
باور کن بعد از رفتن به برزیل فهمیدم زمستون میتونه تابستون باشه
پس محدودیدت مرز های جغرافیایی رو بشکن و مثل همیشه نشون بده
که اگه بهاران در زمستانی هم هست مصداق اش میتواند تولد تو باشد
برایت آرزو ها دارم بس شیرین و زیبا
برایت کله شقی ها و کله پوکی های با مزه آرزومندم
برایت سورپرایز های باحال آرزو دارم
خلاصه که من برات خیلی ارزو دارم ببینم کدومشون رو به مرحله عمل میرسونی
همه این ها باز بهانه ای بود برای گفتن یک جمله خوشحالم که به دنیا آمدی
تولدت مبارک رفیق شفیق!!
در لحظه ای ایران ، امریکا رو برده تو با مامان تو خیابونی فردا کنکور داری
لحظه ای بعد شیمی فیزیک رو افتادی از نرده های دانشکده نساجی بالا و پایین میپری و میگی مدرس تو صبر کن...
هنوز تموم نشده داری تو کوچه پس کوچه های فرشته دنبال جای پارک میکردی بری خونه همکارت و یه گپی بزنی
و همه اون ها تموم شده و تویی چند تا مقاله و یه پروژه نا تموم یه عالمه رنگ رنگ خاطرات
زن بودن عشق است در مراحل جور وا جور زندگی
یکیش همون لحظه ای که همه رو میخوای خوشحال کنی که بیان بالای سرت قند بسابن
هر کاریش میکنی معادلات جواب نمیدهد تو هستی و یک کله پوک که خوب برنامه رو جلو میبره
و تو هستی تور عروسی و کله قند رقص کنان وسط مجلس
و احتمالا بعد از اون هم بار ها به غلط کردن می افتی اما شیرینه نه
کله پوکی و حماقت خوبیه !!
مرحله بعدی همون وقتی که به جای درس خوندن با دوستات راجع به مادر شدن حرف میزنی
و دوستت میگه!! فکرت رو تعطیل کن ! بعد از بچه دار شدن خل میشی مشنگ میشه . چند باری هم میخوای بچه رو پس بدی
ولی شیرینه آی شیرینه
و حالا یک اسو داریم که به جای درس خوندن داره فکر میکنه کی وسط این یکی حوض بپره
صبر کنید عجله نکنید هنوز کله شقیش کامل نشده
کامل شد خبر میده
همه افکاری که از صبح تو آشپزخونه ولشون کردی
صبح که بلند میشم
یه راست میرم تو آشپزخونه ! زندگی از همان جا شروع میشود که سماور که نه همون کتری دوست داشتنی میره رو گاز
میرم تو اتاق ارد رو میریزم تو کاسه روشم شیر نهایت یک تخم مرغ میره تو تابه!!
گوشت در می یاد میره تو قابلامه میره بالا گاز!!
فکر نمیکنم .... دلم پیش شکلات ...
صبحونه حاضر میرم تو اتاق
ده دقیقه بعد دوباره تو اشپزخونه ام
من دهستم شکلات و خوراک گوشت و سبزیجات و مربای سیب!!
وقت میگذرد و پوست پرتقال ها میمونه تو اب برای فرصت مناسب!!
دوباره ناهار تموم شده!
عصرونه میخواهیم! سیب بخارپز است و فرنی سیب!!
شکلات است و قهوه!
وقت شام است و باز هم غذا و در نهایت چای قرمز آخر شب
اینگونه وقت میکشم اینگونه تمام روز را در جهت خوردن میگذرانم
و اون از اهواز میخونه و شهر عاشق ها و بهشت
من هم از اکسید وانادیوم پنج ظرفیتی
اون ها دل میبرن و وانادیوم ما هم هیدروژن رو قورت میده
دستها تو هوا بالا
میریم به که داشته باشیم رقص الکترون ها که سر کله تیتان هم داره پیدا میشه
لب بندر شلوغه!!!
وقتی هدف میگریزد!!!
فقط دکمه کنترل دلتنگی ام گیر کرده وهرچه فشارش میدهم عمل نمیکند
و فقط دلتنگی نیست! وقتی در انتظار معجزه باشی ولی حرکت بعدی را ندانی اینگونه میشوی
میگویم دلتنگی را نشانه ای نیست ! دلتنگی به اندازه همه آدمهایست که حس میکنی در قلبشان خانه داری!
و فریاد بزنم و ....................
دلتنگی را درمانی نیست
مرا فریاد کن!!!
وقتی اسطوره از خودت می سازی
روزهایی میرسد که از پله ها یک جا می افتی پایین
میشه یه زندگی معمولی خیلی معمولی
و دیگه هیچی نمیبینی
آخرش چه بود!!
اینجا گم شده ام! و تنها حرف هایم از گذشته هاست آن روزها که مستقل بودم و بعد در یک عشق گم شدم
چشم که باز کردم دیگر مستقل نبودم دیگر من نبودم
زنی بودم وابسته!! زندگیش در آشپزخانه و سوپر مارکت و میوه فروشی و قصابی خلاصه شده
داستان های جدیدش از مادر شوهر است و جاری و یا غرغر های گاه و بیگاه شوهرش!!
حس ناباوری از اطرافیان جدید
روز به روز بیشتر در من فرو میرود
گاهی چشمانم را میبندم و میگم بگذار بگذرد
شاید تو نبودی شاید ......
من چرا بال ندارم!!!
درد میشود قسمتی از خاصیت ذاتی تو
و دیگر به نظرت عجیب نمی رسد که چرا!! یا چگونه!!
یهو که تیر میرسه میزنه وسط قلبت!! آی درد دارن این جور تیر نجات ها
این درست ماجرای این روزهای من است که به دنبال کارم !!!!!