از همان روزهای دانشگاه
از دیدن حجم انبوهی از ناشناخته ها و ادم های جدید
حرف های بسیار و فراوان
دوستان تازهو آشنایی های فراوان و در انتظار که در پایان اون سالها با که سخن از خاطرات میگویی
از تمام روزهایی که ما سه تا توی اتاق خواب بودیم من و مهسا و سرور ....................
روناک با اون کاپشن سبز صدری می پرد توی اتاق : پاشین خروس اومده پاشین کلاس هشت صبح دارین
و ما بودیم و بازهم شبهای دیر وقت خوابگاه
گذشت
روزگاران گذشت
گاهی شیرین و شیرین و گاهی تلخ
روزهای تلخی که دانستیم چه قدر شیرینی ان روزها زیاد بود
اولین بار روناک بود که رفت . رفت دنبال زندگی و من تازه فهمیدم چه قدر در میان حجم گرفتاری های روزمره زندگی، ازش بی خبر بودم و از همان روزها که همه اطرافیان رو ترک کرده بودم
و روناک عزیزم رو ذره ذره در میان ناله هام و چت های شبانه دوباره شناختم
سرور قصه زندگیش کوتاه بود و من باز شانس اندکم رو برای بودن در کنار این فرشته باختم
و من موندم مهسا هر چند در تهران زندگی میکنیم و هر چند در فرصت های اندک با هم بودنمان سخن میگوییم
اما باز هم دوریم و دیگر ان روزها نیست
و خوشحال از داشتن خاطرات
و توانایی برای ساختن شادی های اینده
مهسا عزیزم سی سال از اولین حضورت در زمین میگذرد و دوازده سال هست که مهمان خاطرات دنیای دوستیمان هستی و خوب میدانم حالا مهمان قلب ادمی هستی که تو را دوستی گرانبها میخواند.
و اینکه دوست عزیم مرا ببخش بابت تمام ان روزها که میتوانستم باشم ولی نبودم
و بابت تمام ان روزها که میتوانم باشم ولی نیستم
و ارزومند شرایطی که شانس بیشتری برای ساختن شادی ها برایمان بیاورد.
بدان همیشه برایم عزیزی
تولدت مبارک
چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک
بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک
گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن
نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه یِ هستیِِ من
دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی
گل باشی که در جمعِ یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی