دلم که هوای افتاب میکند

از پنجره دلم به تو مینگرم

 

گاهی یه جیزهای کوتاهی مثل این رو مینویسم یادم نمی یاد کجا شنیدم

یا اینکه شاید از ذهن خودم هم کشف شده

 

اینکه چرا هوس نوشتن این جور نوشته های عاشقانه میکنم ؟

 

به زندگی فکر میکنم به تمام شادی هایی که نقاشی میکشم و انتظارشان را

 

من هر روز را به فکر رفتن از ایران میگذرانم و این فکر مرا خسته میکند

هر کاری دارم میکنم فکر میکنم کی میرم خارج

با هر کی حرف میزنم

هر چی میخرم و میپوشم

در همه جا و در همه لحظات

اینکه خارج ایا فقط همین عکس های خواهرم هست یا نه رو بیخیال

همش مقصرش این تلوزیون و شبکه های خبری

من اصلا جنبه این رو ندارم که یکمی  شعور اجتماعی و سیاسی داشته باشم

من اصلا چرا قناد نمیشم هی بشینم میشف ببینم و هی فقط به غذا فکر کنم

من دلم چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حس نوشتن نیست

نمیدونم به خاطر این شرکت هست که حال مان را گرفته

یا هیجان جلسه فردا

یا دلتنگی سفر نرفتن

یا اینکه تابستون تموم شد و من بلال نخوردم

قصه از کجا شروع شد؟؟

از همان روزهای دانشگاه

 

از دیدن حجم انبوهی از ناشناخته ها و ادم های جدید

حرف های بسیار و فراوان

 

دوستان تازهو آشنایی های فراوان و در انتظار که در پایان اون سالها با که سخن از خاطرات میگویی

 

از تمام روزهایی که ما سه تا توی اتاق خواب بودیم  من و مهسا و سرور ....................

روناک با اون کاپشن سبز صدری می پرد توی اتاق : پاشین خروس اومده پاشین کلاس هشت صبح دارین

و ما بودیم و بازهم شبهای دیر وقت خوابگاه

 

گذشت

روزگاران گذشت

گاهی شیرین و شیرین و گاهی تلخ

 

روزهای تلخی که دانستیم چه قدر شیرینی ان روزها زیاد بود

 

اولین بار روناک بود که رفت . رفت دنبال زندگی و من تازه فهمیدم چه قدر در میان حجم گرفتاری های روزمره زندگی، ازش بی خبر بودم و از همان روزها که همه اطرافیان رو ترک کرده بودم

 

و روناک عزیزم رو ذره ذره در میان ناله هام و چت های شبانه دوباره شناختم

 

سرور قصه زندگیش کوتاه بود و من باز شانس اندکم رو برای بودن در کنار این فرشته باختم

 

و من موندم مهسا  هر چند در تهران زندگی میکنیم  و هر چند در فرصت های اندک با هم بودنمان سخن میگوییم

اما باز هم دوریم و دیگر ان روزها نیست

و خوشحال از داشتن خاطرات

و توانایی برای ساختن شادی های اینده

 

مهسا عزیزم سی سال از اولین حضورت در زمین میگذرد و دوازده سال هست که مهمان خاطرات دنیای دوستیمان هستی و خوب میدانم حالا مهمان قلب ادمی هستی که تو را دوستی گرانبها میخواند.

 

و اینکه دوست عزیم مرا ببخش بابت تمام ان روزها که میتوانستم باشم ولی نبودم

و بابت تمام ان روزها که میتوانم باشم ولی نیستم

و ارزومند شرایطی که شانس بیشتری برای ساختن شادی ها برایمان بیاورد.

بدان همیشه برایم عزیزی

تولدت مبارک

 

چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک

بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه یِ هستیِِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمعِ یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی

خواهرک ایمیل زده

نمیدونم چرا این دنیا کوچیک گاهی انقدر کش می یاد اون میره توی سرما و من اینجا در گرما

 

ولش کنید صد بار نوشتم ولی پاک کردم

دیشب اتفاق عجیبی پیش اومد دنیا کوچیکه خیلی کوچیک

کوپنی شدن عکس

دیدید گفتم میرین و من و بقیه می مونیم و سهم بودن با شما ها توی عکس های فیس بوک

از امروز سهمیه ما رسید

مرسی که میدونید چه قدر دلتنگ در کنار شما بودنیم

از اولین عکس های در سوئد بودن شما و تولد سی سالگی

 

از صبح میخواستم بنویسم اما گفتم بزار صبر کنم تا بغضم خاموش بشه

اما راستش خوشحالم و گریه خوشحالی

تمام عکس را با نگاهم ....

تا شاید حدس بزنم روی دیوار اتاق چیه و چه شکلی چه جور جایی اون جایی که شما ها رو میتونه خوشحال کنه چه قدر با ایران فرق داره چه قدر

روی دیوار عکس خواهرجونم بود همون عکس هایی که وحید گرفته بود

و همیشه زیر تخت خونه تهران بود

دورین خیلی و چه خوبه این دوری که میشه شماها رو خوشحال دید.

میدونید دوستای گلم که رفتن همه خوشحالن و خوشحالم هر چند بعض میکنم

خوشحالی که با بعض اشناست چیز غریبی نیست

من برم دمبال زندگی دنبال زندگی

دیشب دعوا کردم از همان دعواهایی که قبلن خوابشان را میبینی

و یهو حس میکنی باید حتما همون جوری از خودت نمایش در بیاری تا حال طرف رو بگیری

خوب من چه کار کنم وقتی مدتهاست .......................

حرفم رو خوردم

من هم میدوم و میدوم و صد البته در اولین فرصت مستانه میدوم

باش تا صبح دولت تو بدمد

پنج شنبه هست .. معمولا حم کاری خیلی کم

میرم جی میل و بعد یاهو

 

اخه کسی هم نیست که ایمیل بفرسته

میرم توی وبلاگ ها

دارم میخونم چه طور کسایی که به عشق درس رفتن . دنبال پول بودن

معادلات رو میزارم جلوی چشمام

مقاله که ندارم اونم از سر لجبازی به استاد های محترم

معدل لیسانس که افتضاحه با این معدل جایی به من فوق لیسانس میده؟؟؟؟؟؟؟؟

معدل فوقم بد نیست ولی هیچکی جوابم رو نمیده

هی نگاه میکنم به انبوه ایمیل ها و هی میگم ولش کن

باشه نزدیک وقتش که شد یه کاری میکنم مدارکم رو تکمیل میکنم

دوباره ایلتز میدم

ولش کن

باش تا صبح دولتت بدمد

 

گاهی فکر میکنی

گاهی هم فکر نمیکنی

اما در همه حالات

باید کار کنی