خره دوست دارم

احمق داره میشه پنج سال 

یعنی نمیفهمی 5 سال یعنی چه

5 سال میتونه خیلی باشه میتونه هیچی هم نباشه

این 5 سال خیلی سال بود خیلی

توش کلی اتفاق افتاد تو که ندیدی

من ایرسا آنسه نیکو عروس شدیم وحید داره داماد میشه

تو که رفتی انگار غذل خداحافظی همه مون رو خوندی

اوریا هم رفت .. امین هم داماد شد!!

فقط رفتن تو با رفتن همه مون فرق میکرد!! میفهمی!!! ای کاش بفهمی و برگردی

ای کاش میشد از این سفر برگردی

مامان بزرگ هم رفت درست مثل خودت رفت اونم دیگه برنمیگرده

شما ها یه جورایی میرین که ادم نمیتونه حتی توی این چهارچوب الکترونیکی هم پیداتون کنه!!

به هر حال عزیز دلم سفر خوش .. سفر بی خطر...

من هنوز دوستت دارم هنوز این روزها که میشه حالم به هم ریخته میشه

اشک یهو تو چشمام جمع میشه و درست مثل همون روزها مثل همه دور از چشم تو گریه میکنم

چشمام رو پاک میکنم و به تو میخندم!!

موزیک گذاشته بودم درس بخونم جاش خاطرات تو رو دوباره فیلم کردم!!

موزیک تموم شد!!! برم دنبال مقاله !! با عذاب وجدان درست مثل اون روزها که تو رو تو خونه تنها میزاشتم میرفتم سر کار

بعد برات مینوشتم ... ... ...

آدم عجیبی هستم

با علاقه خاصی می خواهم آدم های گذشته این زندگی را دوباره پیدا کنم

همان هایی که یک وقتی باید دورشان خط قرمز بکشی و بزاری کنار

همان ها را میگردم و پیدا میکنم و سرک میکشم و گاهی ایمیل میفرستم!!

و انگار با این کار خودم را باور میکنم و زندگی متفاوتی که هر بار بعد از این خط کشیدن ها !!

آدم هایی که در همان خانه متولد شده اند و در همان خانه عروس و داماد و بچه دار شده اند و در نهایت مرز این خانه به چند خیابان ان طرف تر گسترش پیدا کرده

و همان ادم هایی که اطرافیان 20 سالگی تا 40 سالگی شان ثابت مانده است

همان آدم هایی که به اولین تجربیات شناخت بسنده میکنند

هر چیزی را همان اولیش را میخواهند

اولین کار.. اولین عشق .. اولین تجربه بس است و کافی!؟؟

این روزها خوب میدانم نگه داشتن ثبات در زندگی سخت است و دشوار

ولی از این زندگی به شکل زندگی همه از نسل ها پیش گرفته تا حالا خسته نمیشوند

تکراری نمیشود!!

پس من چرا سر آرامش ندارم!!!