بله قربان

کی رسیدی؟

- با چند دقیقه فکر و چندین ده دقیقه تخفیف: 1.30(شما بخوانید 2.30)

چه دیر

- ببخشید ولی تا دم در خونه یکی از مهمون ها منو رسوند.( باز هم دروغ)

خانم یا آقا

-         ( چه اقای تنها و چه خانم تنها مشکل سازه) زوج بودن

حواست رو جمع کن شوخی نیست اینجا تهران مسیرت هم که خوب نبود ..... خبری از قول .....

-         ( سر و صدا را میخوابانیم) چشم . قول میدم بیشتر احتیاط کنم

 

جملات کوتاه بود . هر چند گاهی در اصطلاح غیرتی شدن اقایون  شعف زیادی در بانوان گرامی ایجاد میکند . اما این چنین هم مظلوم ماندن بسیار سخت است

 

. زندگی ایست که میگذرد .

 

چگونه تکرار نشود.............

همیشه در مقابل تمام ادم هایی که دوستشان دارم و یا احساسی عجیبی نسبت به اونها دارم

ضعیفم

از این ضعف متنفرم

چرا که دستانمان میلرزد

حرف زدنمان به فراموشی سپرده میشود

نگران ناراحت کردنشان هستم

و لذا همیشه در مقابل همه انهایی که احساس خاص دارم احساس باخت دارم

این اسمش مهربانی نیست

این عدم اعتماد به نفس

این اسمش هر چیزی باشه چیز خوبی نیست

و هر بار که می اید مرا نگران از دست دادن میکند.

و هر بار مجوز فکر کردن مرا خاموش میکند

و به جای انتخاب کردن فقط به انتظار انتخاب شدن مینشیند

و این مثل یک عادت در همه موارد زندگی ام تکرار میشود

چه کنم

و بعد تر ها که به حس اعتماد میرسم و ترس از دست دادن را فراموش میکنم

نمیتوانم قد علم کنم

چون کسی مرا انگونه باور نمیکند

و بیشتر به عصیان زده ها شباهت میکنم

چرا که خودم از .........................

و زندگی میگذرد

گاهی نمیتونی در بری

یهو یه چیزی می یاد میچسبه یه جای زندگیت

 

و تو همه نگاه های کنجکاو اون رو حس میکنی

و همه پرسشهای خودت رو

 

و تو حس میکنی یهو از یکی داره خوشت می یاد بدون اینکه دنبال تایید دیگران باشی برای اجبار خودت در بودن رابطه

 


ای کاش میشد نقاشی پسر دوستم رو بزارم درست عین نقاشی دوران کودکی من بود.

بهش میگم این ادم توی نقاشی کیه

میگه تویی

میگم مگه من شاخ دارم

میگه اره

و من کلی میخندم واقعا بچه ها محشرن

 

جدی نگیرید این پست رو وقتی نوشتم که از شدت درد مسکن قورت میدادم

وقتی ساعتها پای تلفن از درون درد بکشی و همین جور مجبور باشی فکر بکنی و حرف بزنی برای پدری که نگران تو و چشم انتظار دیدن و شنیدن

کلافه ام سیستم بدنم خوب کار نمیکنه همه جای بدنم و صورتم جوش زده

من نمیتونم حس کنم در همه زندگیم اول مهری توی زندگیم وجود نداره و تا ابد دارم به همین شکل زندگی میکنم

توی این کشور صبح به صبح بری سره کاری که ازش پولی هم در نمی یاری و شب به شب پیش یکی بخوابی همین و همین

خسته ام از همه پسرهایی که هیچی راجع به سیستم هورمونی دخترها نمیدونن

خسته و کلافه از از فرهنگی که در اون ازدواج به معنی توقف پیشرفت و این یعنی فقط زندگی در کنار یکی

من سالها رویایی رو در سر داشتم و حالا چه طور باید بگذرم

من کلافه ام

نمیدونم

 

اه اه حالم بد شد. چه پست خاله زنکی مسخره ای نوشتم.

تلفن را که قطع میکنم دوباره زنگ میزند

مطمئنم که خودش هست

باز هم اصرار و اصرار و اصرار

تا حالا شده یهو هی ازتون خواستگاری کنن

اونم این جوری

(( ای اسو زنم میشی))

دقیقا همینجوری

بعد شما جای من باشین جواب چی میدین؟

و همینجوری هم بخنده و خوشحال باشه . انگار انتظاری جز شنیدن جواب وای حتما یا چرا که نه نداشته باشه.

و من کلافه ام . کلافه بودن هم شاخ و دم نداره که..................داره......

و حرص میخورم از این جمله که وقتی خواستگاری نقد میکنی بهت میگن : مگه بقیه با کی ازدواج کردن

و یهو حس میکنی میخوان هلت بدن توی یه چیزی که از سرنوشت اون بقیه هم خبری نیست....

و چه جوری باید بگم به من اصلا مربوط نیست که چرا دوست من که استاد دانشگاه هست راضی شده با برادر د.ستش که الان دانشجو فوق دیپلم و هیچ کاری هم نداره ازدواج کنه و اصلا به من چه که این ادم یکی از صمیمیترین دوستای من بوده . اصلا حتما یه چیزی دیده

که من هنوز در ادمی ندیدم