دیر یا زود

مهم ان است که کم کم پا به دنیا زنان میگزاری

و از نقش قالب زن سنتی تا نقش زن امروزی - از مرد سالاری تا فمنیسم را تجربه میکنی

و کم کم

 

هیج جیزی مثل اینه ماشین وقتی خودم رو توش میبینم

برام معنی بزرگ شدن نمیده

در آینه میبینم

لبخند میزنم به پهنای صورتم

انگار دختری جدید به من سلام میکنم

لذت این ارامش را دوست دارم

این سی سالگی را پرستش میکنم

 

اسباب کشی

وقتی معنا میدهد

که مبنا زندگی از همت به سمت نیایش کشیده میشود

گاهی فکر میکنم ریسک نمیکنم

و به همین ساحل امن قناعت کرده ام

یا انقدر حساب و کتاب میکنم دارم عقب می افتم

اینترنت جیزه نگفتم دست نزن

 

 

روز های شیرین جمعه

وقتی آفتاب درون خانه میتابد و دیگر سرد نیست

وقتی ایست که میخندی

و دوست داری دوباره شروع کنی

دوباره ... و همین عالی ایست

قدم در راه بی بازگشت

دلمان تنگ است سفری برویم

و در پشت دلمان صدای سفری می آید

که باید گفت ......

سلام از مکانی جدید

یک ماه پس ار اسباب کشی

از انبوه توهمات زیبایی که فنا شد و از انبوه نلاش هایی که خاموش شد

دویاره سلام میکنم به حجم جدیدی که تلاش میکنم دوباره ایجاد کنم

از انبوه گریه ها به خنده های فراوان دوباره سلام میکنم