میچرخم

همچنان مینویسد

میخوندم مینویسد او همچنان مینویسد

خواهرک را میگویم همچنان فرم های سفارت را مینویسد.

صبح ساعت ۴ و نیم دم سفارت بوده فردا شاید نوبتش شود.

من بازی میکنم و همچنان هوس میکنم غر بزنم

بعد میبینم وقتی کاری نمیکنم واسه چی غر بزنم.

من هر کاری میکنم او همچنان تلاش میکند.

همین است دیگر.... او مدارکش را ازاد میکند بدنبال عکس جدید میرود

من از سر کوچه توت فرنگی میخرم

و همچنان که در کار گل میتوان ماند در کار توت فرنگی و مربا و ژله می مانم......

اینجاست که پیشرفت میکنم....... شک نکنید.......

اره همین جا بین همین نقطه های خالی......

اما اگر تلاش نمیکنم غر هم نمیزنم.....