وقتی ساعتها پای تلفن از درون درد بکشی و همین جور مجبور باشی فکر بکنی و حرف بزنی برای پدری که نگران تو و چشم انتظار دیدن و شنیدن

کلافه ام سیستم بدنم خوب کار نمیکنه همه جای بدنم و صورتم جوش زده

من نمیتونم حس کنم در همه زندگیم اول مهری توی زندگیم وجود نداره و تا ابد دارم به همین شکل زندگی میکنم

توی این کشور صبح به صبح بری سره کاری که ازش پولی هم در نمی یاری و شب به شب پیش یکی بخوابی همین و همین

خسته ام از همه پسرهایی که هیچی راجع به سیستم هورمونی دخترها نمیدونن

خسته و کلافه از از فرهنگی که در اون ازدواج به معنی توقف پیشرفت و این یعنی فقط زندگی در کنار یکی

من سالها رویایی رو در سر داشتم و حالا چه طور باید بگذرم

من کلافه ام

نمیدونم