همیشه در مقابل تمام ادم هایی که دوستشان دارم و یا احساسی عجیبی نسبت به اونها دارم

ضعیفم

از این ضعف متنفرم

چرا که دستانمان میلرزد

حرف زدنمان به فراموشی سپرده میشود

نگران ناراحت کردنشان هستم

و لذا همیشه در مقابل همه انهایی که احساس خاص دارم احساس باخت دارم

این اسمش مهربانی نیست

این عدم اعتماد به نفس

این اسمش هر چیزی باشه چیز خوبی نیست

و هر بار که می اید مرا نگران از دست دادن میکند.

و هر بار مجوز فکر کردن مرا خاموش میکند

و به جای انتخاب کردن فقط به انتظار انتخاب شدن مینشیند

و این مثل یک عادت در همه موارد زندگی ام تکرار میشود

چه کنم

و بعد تر ها که به حس اعتماد میرسم و ترس از دست دادن را فراموش میکنم

نمیتوانم قد علم کنم

چون کسی مرا انگونه باور نمیکند

و بیشتر به عصیان زده ها شباهت میکنم

چرا که خودم از .........................