من دلم پر میکشد!! به هر آن کجا که باشد !!
صبح که بلند میشم
یه راست میرم تو آشپزخونه ! زندگی از همان جا شروع میشود که سماور که نه همون کتری دوست داشتنی میره رو گاز
میرم تو اتاق ارد رو میریزم تو کاسه روشم شیر نهایت یک تخم مرغ میره تو تابه!!
گوشت در می یاد میره تو قابلامه میره بالا گاز!!
فکر نمیکنم .... دلم پیش شکلات ...
صبحونه حاضر میرم تو اتاق
ده دقیقه بعد دوباره تو اشپزخونه ام
من دهستم شکلات و خوراک گوشت و سبزیجات و مربای سیب!!
وقت میگذرد و پوست پرتقال ها میمونه تو اب برای فرصت مناسب!!
دوباره ناهار تموم شده!
عصرونه میخواهیم! سیب بخارپز است و فرنی سیب!!
شکلات است و قهوه!
وقت شام است و باز هم غذا و در نهایت چای قرمز آخر شب
اینگونه وقت میکشم اینگونه تمام روز را در جهت خوردن میگذرانم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ ساعت 3 توسط اسو
|