دلتنگی حد ندارد رویا زمان و مکان ندارد

در لحظه ای ایران  ، امریکا رو برده تو با مامان تو خیابونی فردا کنکور داری

لحظه ای بعد شیمی فیزیک رو افتادی از نرده های دانشکده نساجی بالا و پایین میپری و میگی مدرس تو صبر کن...

هنوز تموم نشده داری تو کوچه پس کوچه های فرشته دنبال جای پارک میکردی بری خونه همکارت و یه گپی بزنی

و همه اون ها تموم شده و تویی چند تا مقاله و یه پروژه نا تموم یه عالمه رنگ رنگ خاطرات