تو پست قبلی یه جورایی جنگ آمیز نوشتم

دیشب هم یه جورایی با زندگی سر دعوا داشتم ، ای عصبانی بودم و حرص خوردم اما اخرش خوابم برد

و صبح انگار معجزه شده بود من کاملا خندان بودم

میدونید گاهی من از یه سوراخ چند بار گزیده میشم و هر بار دوباره دستم رو تا ته میکنم تو سوراخه و میگم جناب مار میشه من نیش بزنید ، جناب مار هم بعد از عشوه و کرشمه یه گازی از من بیچاره میگیره که نمیدونم چرا..................البته همان بهتر نشون میده من کاملا خیلی سریع میتونم انتی زهر مار رو تولید کنم

اما به این سادگی ها هم نیست تب میکنم ،دلشوره ، دلهره، ترس ........ همه را تجربه میکنم