از قدیم گفته اند که ترک عادت موجب یک کلمه سه حرفی میگردد.

از اینکه نشستم و تو سایت دانشگاه ها میچرخم و یه جا به کلمه انگلیسی پوشش برخورد میکنم یهو خوشحال میشم

ولی از اینکه هی باید بگردم و بگردم ...خیلی زود خسته میشم و اصلا یکی از دلایلی که تا الان اقدام نکرده بودم همینه

همش میگردم دنبال راه حل ساده

یکی بیاد کمکم کنه

دیروز دوستی بهم میگفت اگه میخوای بری فقط باید به خاطر خودت بری و خودت کارهات انجام بدی

میبینم راستم میگه و این همون تنبلی و ترسو بودن ... که من هنوزم کامل و کامل ترکشون نکردم...

کی شه من رو به میزی و تختی ببندن که این دو عادت رو هم ترک کنم.

 

از قدیم گفته اند که ترک عادت موجب یک کلمه سه حرفی میگردد.

از اینکه نشستم و تو سایت دانشگاه ها میچرخم و یه جا به کلمه انگلیسی پوشش برخورد میکنم یهو خوشحال میشم

ولی از اینکه هی باید بگردم و بگردم ...خیلی زود خسته میشم و اصلا یکی از دلایلی که تا الان اقدام نکرده بودم همینه

همش میگردم دنبال راه حل ساده

یکی بیاد کمکم کنه

دیروز دوستی بهم میگفت اگه میخوای بری فقط باید به خاطر خودت بری و خودت کارهات انجام بدی

میبینم راستم میگه و این همون تنبلی و ترسو بودن ... که من هنوزم کامل و کامل ترکشون نکردم...

کی شه من رو به میزی و تختی ببندن که این دو عادت رو هم ترک کنم.

 

مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو//////

میچرخم

همچنان مینویسد

میخوندم مینویسد او همچنان مینویسد

خواهرک را میگویم همچنان فرم های سفارت را مینویسد.

صبح ساعت ۴ و نیم دم سفارت بوده فردا شاید نوبتش شود.

من بازی میکنم و همچنان هوس میکنم غر بزنم

بعد میبینم وقتی کاری نمیکنم واسه چی غر بزنم.

من هر کاری میکنم او همچنان تلاش میکند.

همین است دیگر.... او مدارکش را ازاد میکند بدنبال عکس جدید میرود

من از سر کوچه توت فرنگی میخرم

و همچنان که در کار گل میتوان ماند در کار توت فرنگی و مربا و ژله می مانم......

اینجاست که پیشرفت میکنم....... شک نکنید.......

اره همین جا بین همین نقطه های خالی......

اما اگر تلاش نمیکنم غر هم نمیزنم.....

 

مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو//////

میچرخم

همچنان مینویسد

میخوندم مینویسد او همچنان مینویسد

خواهرک را میگویم همچنان فرم های سفارت را مینویسد.

صبح ساعت ۴ و نیم دم سفارت بوده فردا شاید نوبتش شود.

من بازی میکنم و همچنان هوس میکنم غر بزنم

بعد میبینم وقتی کاری نمیکنم واسه چی غر بزنم.

من هر کاری میکنم او همچنان تلاش میکند.

همین است دیگر.... او مدارکش را ازاد میکند بدنبال عکس جدید میرود

من از سر کوچه توت فرنگی میخرم

و همچنان که در کار گل میتوان ماند در کار توت فرنگی و مربا و ژله می مانم......

اینجاست که پیشرفت میکنم....... شک نکنید.......

اره همین جا بین همین نقطه های خالی......

اما اگر تلاش نمیکنم غر هم نمیزنم.....

 

شما چه طور

یعنی پنج شنبه ها روز خوبی واسه کار کردن نیست فقط عجله داری زودتر بری

اما اینکه کجا بری رو نمیدونی

من که معمولا میرم آرایشگاه ..... قبل و بعدشم خونه.....

-----------------------------------------------------------

دلم نیومد نگم من دیشب مبل های خونه رو عوض کردم . مبل های صورتی و یکمی مشکی

اصلا مهم نیست به خونه نمی یاد

اگه یکم دیگه اتیش بزنم به پولم حتما به خونه می یاد.

------------------------------------------------------------

وای که این دوست ما پولمون رو نمیده. خدایا حقوق ایشون رو سه برابر فرمایید تا راضی شه پول ما رو پس بده....

-------------------------------------------------------

هی به خواهرک میگم مانتو بخره روسری و شال بخره و زودتر هم بره.........

وای میدونید بعد رفتنش من صاحب کلی چیز میشم

ولی خیلی اخی میشم . کلی به هم عادت کردیم... کی شه زودتر معلوم شه. کی بشه دو ماه دیگه

---------------------------------------------------------

اون اهنگ هست که میگه ... تریپم منو کشته... از صبح عاشق لباس های کهنه ای شدم که تنم کردم.

-----------------------------------------------------------------------

کلی هوس کردم کتاب نامه های سیمین دانشور بخونم .اونم نامه های عاشقانه و کمی هم عارفانه

-------------------------------------------------------------------------------

 

کتاب نوشته بود برای اینکه خوشبین باشید و خوشبین شوید باید تلاش کنید.

کتاب میگفت اگه بد بین بودید و حالا میخواین امیدوار و خوشبین باشید و رویاهای شاد داشته باشید

باید خیلی تلاش کنید.

حالا هی من دارم سعی میکنم که خوشبین باشم و اجازه ندم رویاهای بد و بیمزه و تلخ تو ذهنم وارد بشه اخه یه مدتی این جوری شده بودم همش .............

حالا تا این جوری میشم .. هی الکی میخندم و بعد یاد حرف کتاب میافتم و بعد دوباره یه رویا خوب میشازم و بلند میگم

ای بابا از دست تو

 

حالا سوال اینجاست ای بابا چه ربطی به این جریان داره

این همون مرگ بر امریکاست یعنی همش تقصیر بابام که من بدبین شدم

یا این همون بابایی عاشقتم ک بیاد با یه سخنرانی جانانه حال منو جا بیاره

یا اصلا ولش کنید این همون حرف قدیمی هست که میگن و هیچ معنی هم نداره

ای بابا از دست تو....

میبینی یک سال گذشته اما مگر میشود

دلش هوا میکند دلت هوایش میکند.

 

همین دیگه چی باید بگم.

سالها پیش هم همین بود. تا او را دیدم

یعنی قسمتی از زندگی ایست تا روزگار بگذرد

یک روز صبح بیدار میشی میبینی یکی رو میبینی که دیگه دلت واسه اون یکی نمیلرزه....

خوبه به اینجا رسیدم که اینو بدونم....

اهای من ارزو دارم و ارزو برمن واجب است

دوباره پرونده رفتن خواهرک باز شده . این بار برای ویزا اقدام میکنند.

این بار من آرام ترم . آری

هر چند حس خوبی نیست که سکون را در زندگیت میبینی

درونم غوقا دارد یعنی همش سوال های جور وا جور دارد.

خواهرک برود یعنی چیزی میشود .......

خواهر جونم رو کلی دوست میدارم.

یعنی همین .............

من الان چند تا چیز دوست دارم:

یک . اون دوستم زودتر پولمو بهم بده چون اسو الان شده

                من کاظم پول لازم

دو. اون خبری که منتظرشم برسه یا بهتر اون اتفاقی که منتظرشم.....

سه. ماشین جدید

۴. رفتن خواهری

۵. برنامه خونه

۶. اقا من اصلا مال دوستم چیه مگه .... یک قرارداد پر پول

۷- سفر بله سفر جانم دل ما هوس سفر کرده.....

ببینید کائنات و منابع انرژی عزیز با هر تر تیبی که دوست دارین میتونین آرزوهای بنده رو براورده نمایید.

ولی این مورد اول و دوم خیلی به من حال میده ......

روزتان مبارک  و هر چند فقط یک روز مال شما نیست. هر روز روز تان باد

امروز یک عدد پست روز معلم مبارک باد خوندیم و کلی کیفمان کوک شد که یک عدد پست انچنانی به سبک همان پست از خودمان در وکنیم.

امیدوارم که نویسنده مطلب مارا ببخشاید.

کلاس اول: خانم حقدادی : به مامان من : تو رو خدا نزارید جلو جلو یاد بگیره نظم کلاس رو به هم میزنه...

کلاس پنجم: خانم اسفندیاری: وای این اسو جان یک نابغه در علم ریاضیات .

کلاس دوم راهنمایی: دبیر ریاضی: خانم سلطانی فرد: کسی که من بیشتر اعتماد به نفس اون دوران از زندگیم رو بهش مدیونم . کسی که همیشه میگفت تو خیلی ماهی.......

کلاس سوم راهنمایی : تمام شیطنت ها . آقای دادرس . دبیر زبان .... حس شیرین یادگیری

در دوره های دبیرستان زیاد به خاطر ندارم که دبیری جایگاه ویژه ای در زندگیم داشته...

بیشتر که فکر میکنم یاد دبیر عربی می افتم که همیشه به سارا دوستم که شاگرد خصوصی ایشون بود یاد اوری میکرد سوالات امتحانات رو به من نرسونه ولی حتی شده شب ساعت دوازده سارا این امر خطیر رو انجام میداد چون خوب میدونست من عربی هیچی بلد نیستم.

تقلب ها و شیطنت ها و همه کار های به دور از شان یک دانش اموز نمونه.....

دبیر اقتصاد و نمره ای که بابت ویرگول از من کم کرد و در جواب اعتراض من گفت:

بخشش جایز نیست / اعدامش کنید و بخشش / جایز نیست اعدامش کنید .

وقتی ویرگول با جان ادمی بازی میکند . حتما ارزش کم کردن یک نمره امتحانی رو داشته.....

سالهای ژیش دانشگاهی با خاتم هتی کینگ و سوسک سیاه تق تقی ... اونها هم کذشت.

سال اول دانشگاه و جناب آقای دکتر شریف بافی استاد فیزیک ۱

که فرمود اگه پایان ترم از ۱۰ نمره ۷ هم بیاری بهت ده میدم که پاس شی و حذف نکن

و پایان ترم که من با ۸ افتادم و ایشون گفتن تازه اومدی تهران گفتم بله.

گفت درس عبرتی باشه برات تا حرف هر کسی رو الکی باور نکنی..........

اری.....

سخت بود دوران تحصیل لیسانس از اونجایی که از من بهتر زیاد بودند و نمیدانم چرا حس اعتماد به نفس در حد بالای من بسیار کم شده بود..... تا گذشت و گذشت و من فوق لیسانس قبول شدم

هر چند حس دوران دبیرستان نبود اما بهبود بود و کاملا حتی در حرف زدنم اثر گذاشت.

 

این روزهاست که خوب میدانم به خودت ایمان داشته باش نه به حرف های دیگران.

تایید را در خودت جستجو کن نه در نگاه دیگران.....

هر چند سخت اما تلاش میکنم روز به روز نزدیکتر شوم.......

و باز هم میگویم دوستتان دارم ای همه معلم های زندگیم با همه خاطرات شیرین و تلخ

و خوشحا ل ا ز بابت شانس ادامه تحصیل.......

.

من الان شباهت زیادی به یک بچه گربه دارم.

سرما خوردم.

کلی سوپ خوردم و مایعات داغ

دلم نمیخواد دکتر برم.

اصلا میدونید چیه دلم هوس محبت کرده.

نمیشه یکی بیاد منو یکم لوس کنه.

 

امروز رفتم معاینه فنی

باز هم نشد که نشد.

عصبانی شدم

دو تا جیغ مسخره هم سر موتور سوای که داشت مسخرم میکرد کشیدم

بعد تا دو ساعت از دست خودم عصبانی بودم که چرا خودم رو حرص دادم.

به این میگن منطق . متوجه هستین.

 

 

 

گفتیم بیکاریم از خودمان پست در و کنیم.

نمیدانم این تهرانی بودن چی دارد.

در تاکسی توی بروجرد نشسته ام.

راننده : از تهران اومدین

من: اره

راننده: این تهرانی همش دنبال تنوع ان

.......

این ها رو ول کنید

دیشب اولین بار بود که لذت این همه محبت ناب رو یک جا میدیدم.

مریض بودم

کسی بود که مرا تشویق کند که دوش اب گرم بگیرم.

بعد کمپوت برام بیاره

تازه بره سبزیجات تازه بخره و واسم سوپ درست کنه.......

یعنی باور نمیکنید لذت این همه محبت ناب رو مدتها بود که نچشیده بودم.

خیلی عالی بود.

روزهای مهندس....

میگم بیاین صورت جلسه کنیم تموم شه

میگه نه که نه

میگم من اگه برم سرم بزنم تا دوساعت دیگه طول میکشه

جدا اگه این پروژه را نگیرم . حالم بد میشود . وقتی از زیر سرم بر میگردی سر کار.

دو روز رفتیم ماموریت

اول مشاور کارخونه . از اون پیر مرد های پر رو عاشقم شد و اسرار برای اینکه با من قرار بزاره.

دوم مریض شدیم .

البته باز هم مریضی نعمت بود

چون مشاور جان فرمودن با خانم دیروزی خیلی فرق میکنی. حالا که من رو میپیچونی حقته مریض بشی.

باز هم خیلی زرنگ بودم که تونستم اقاهه رو جمع و جور کنم.

 

روزگاری که باید سکوت کرد و بازی کرد

یعنی باورتان میشود

میخواهم اعتماد کنم اما ......

هر چه میگوید.

دلم هری میریزه پایین.

میگوید در جامعه ای که اصل بر عدم اعتماد است مگر بر عکس آن ثابت شود تو حق داری

میگوید مطمئن باش زمان برایت مشخص میکند .

به خودم میگویم کوش اون اسو ای که همیشه بر اصل اعتماد پیش میرفت

جالب تر این است که صحبت از بی اعتماد میکنم  دلسردی و ناراحتی را به دنبال میآورم. اما باز هم ادامه میدهم

این بار اولم هم نیست با وجود بی اعتمادی به همه .همیشه برای خوب بودن اقدام میکنم.

اما چون حرف زدن تلخ است . خراب میکنم

یعنی همان که گفتم

مهندس نمیشوم که نمیشوم

امروز به ماموریت می رویم.

وای که چه شود.

باز این ژاپنی ها ایمیل فرستادن و این بار قطعه رنگ شده میخواهند.

یعنی من اصلا نمیتونم بفهمم که چرا ؟؟؟

شما ها میتونید بفهمید چرا؟؟

روزهای مهندس نبودن.

دیشب خیلی ماه بود

ولی طفلک هومن مجبور شد صبورانه حرف احمقانه مرا بابت فلش تحمل کند

خداییش نمیشود فلش را تکون داد تا توش بیشتر بشه ریخت.

.......

باز هم میگم اره تو محشری از همه سری

د...................

میگه یه نوشیدنی هست که به هش میگن بلودی مریا

یعنی در اصطلاح خون حضرت مریم چون پاکه

و میشه ابلیمو و نمک و الکل و .....آب گوجه

میگه نمیشه یه مشروب بلودی اسو هم داشته باشیم.

و من از تصور قطرات خونم در لیوان . حالم بد میشود

میگم نمیشه یکم رومانتیک تر باشی........