یعنی خیلی دلم میخواد یه پست باحال بزارم ولی نمیدونم چرا نوشتنم نمی یاد
شنبه و دوشنبه امتحان زبان کبوتر ها دارم
من درس نخوندم
....................................................
امروز با خواهر جان به خرید میرویم . اسو کی گفت دوست داره پول جمع کنه تصمیم داره به روش دخترانه زندگی کنه پس انداز اصلا خوب نیست
............................................
اسو با مهشید هم مشورت کرد یعنی مهشید هم میگفت این که نشد روش کار کردن
خواهر جونم هم میگفت سعی کن با روش دخترونه کار کنی
من هم پروژه اخری رو قبول نکردم
.....
میدونید فکر میکنم به این رفتن . زبان خوندن و ایلتز. به شرایط کاری به عدم برابری زن و مرد در محیط کار
به دختر بودن . به همسر داشتن . به خیلی چیزها به دکتری خوندن
ولی چیزی که این روزها شدیدا در مخم درگیری ایجاد کرده عدم برابری شرایط کاری
میدونم چیزی که من حس کردم تو خارج از ایران هم هست حالا شاید کمی بهتر باشه
به اینکه من زنم . اهن خودرو قطعه کارخانه جاده سنگ همه مرد هستن
حتی این رنگ هایی هم که تو محیط کار من هستن مرد هستن
دلم برای تحقیق برای استاد تنگ میشه اما
میدونید من با شجاعت زیادی میتونم بگم من در شرایط کاری خودم ادم موفقی بودم و هستم ولی بهای سنگینی دارد.
وقتی نگاه میکنی در یک جمع ۱۵ نفر مرد هستن و تو تنها زن میدونید ناخوداگاه روابط کم رنگ تر میشه نمیتونی خیلی جلو بری همیشه باید مراقب باشی توان ایستایی در مقابل شوخی ها رو نداری
و وقتی دلت برای روح لطیفت تنگ میشه ........
و میدونم تو ایران بدتره
تو این کنفرانس بخوبی این رو حس میکردم
و بیشتر میفهمم پدرم راست میگفت صنعت مکان مناسبی نیست
میدانم که وقتی پای زندگی و مادر بودنم در میان باشد انقدر احساسات لطیف زنانه دارم که به محیط خانه برگردم ولی الان و در این شرایط نمیدانم کدام درست تر است
خواهرک راست میگه من دیدگاه هم به کار مردونه شده و برای فراموش کردن مشکلات کار رو انتخاب کردم
ولی حالا دارم سعی میکنم به سبک دخترونه تری زندگی کنم
دلم کلاس رقص . ازادی خیال . اشپزی . خرید. غیبت های دخترونه . مسافرت......
وقتی تو کارخونه کار میکردم هر روز صبح شلخته تر از قبل میرفتم کارخونه و هر روز نگران تر از قبل به خاطر برخورد کارگرها . خیلی تفاوت بود میان انچه از مهندس شدن میپنداشتم و انچه دیدم
صبورانه ایستادم صورتم دستم رنگی بود همیشه کثیف بودم ولی نمیخوام بگم بدم میومد از تجربه از اینکه میتوان مشکلات رو حل کرد و از خیلی چیزهای دیگه لذت میبردم
ولی دختر بودنم محدود بود محدود محدود
چند سالی گذشته بود حالا اسم و رسمی داشتم تجربه داشتم حالا نگاه کارگران شوخی مسخره همکاران مرد کمتر ناراحتم میکرد
مشکلات خانوادگی که پیش اومد خسته تر شدم با هزار دردسر کارم رو کم کردم و اخرش چند ماه بیکار شدم
کاملا فهمیدم اول خانواده اخر هم خانواده
کار جدید بهتر بود دفتر تمیز میز تمیز بدون پوشیدن لباس فرم و روپوش کارخونه
داخل تهران بودم صبح ها خروس خون بیدار نمیشدم و شبها با صدای .... به خونه برگردم
با حقوق کم تر هم کنار اومدم حالا دوباره اینجا هم شرایطش به هم خورده یا من حساس تر شدم
با هر کسی چونه زدن بازدید از کارخونه های ناکجا اباد تهران و اطراف و اینکه همه اینها افزایش دارامدی نداره
امیدوارم طی این مدت بتونم شرایط مالی رو بهبود بدم و گرنه خستگی کار در محیطی که حس تعلق نداری سخت تره و نگرانی برای از دست دادن همه حس لطیف زن بودن
و فکر میکنم زن بودنم اگر برای مرد دیگری نیست برای خودم که هست خودم حق دارم از زن بودن لذت ببرم